نگاهی شخصی به تعریف هنر: تجربه‌ای فراتر از واژه‌ها

نگاهی شخصی به تعریف هنر: تجربه‌ای فراتر از واژه‌ها

by Ahmadzaher Alias -
Number of replies: 0

نگاهی شخصی به تعریف هنر: تجربه‌ای فراتر از واژه‌ها

قصد ندارم این‌جا تعریفی خشک و خشک از هنر ارائه بدهم؛ بلکه می‌خواهم با زبان روزمره‌ام بگویم هنر برای من یعنی چه. وقتی حرف از «بیان تجربه» می‌زنیم، انگار همه چیز حل شده است؛ اما واقعاً همین است؟ بگذارید با یک مثال شروع کنم: وقتی یک نقاشی را می‌بینم که یادآور روزهای بارانی کودکی‌ام است، آیا این حس فقط از خود نقاشی بوده یا از خاطرات من؟ پس هنر فقط انتقال تجربه‌ی هنرمند نیست؛ تلاقی ذهنیت او با دنیای درونی ماست.

شاید تعریف «نحوه‌ای که تجربیات ما بیان می‌شوند» درست باشد، اما ناقص است. هنر بدون مخاطب و احساسات او انگار ناتمام است. گاهی یک شعر که برای شاعر عبور از اندوه بود، برای خواننده شروعی تازه می‌شود. این یعنی هنر، میان خالق و مخاطب، پلی می‌سازد که هر بار رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرد.

از طرف دیگر، همه آثار هنری محصول احساسات عمیق نیستند. هیچ عجیب نیست یک مجسمه‌ی هندسی یا یک عکس استوک ساده هم بتواند به شیوه‌ای خودش «زیبایی» را فریاد بزند. این‌جاست که بعد عینی هنر – فرم، ساختار، تکنیک – خودش را نشان می‌دهد. پس آیا هنر ذهنی است یا عینی؟ به نظر من هر دو: ذهنی چون حس و فکر هنرمند را در خود دارد، عینی چون شکل مشخصی می‌پذیرد و در جهان محسوس قرار می‌گیرد.

در نهایت، می‌خواهم تأکید کنم که تعریف هنر مثل اشاره به یک ستاره در آسمان است؛ هر کس از جای خودش نگاه می‌کند و منظره‌ای متفاوت می‌بیند. هنر دل می‌خواهد، قلب می‌خواهد و اندکی هم خیال تا با هر نگاه، قصه‌ای تازه رقم بزند.

احمدظاهر الیاس